این پوتین های کهنه ...
فکه برای من
بالی نمی خواهم
این پوتین های کهنه هم می توانند
مرا به آسمان ببرند.
سید شهیدان اهل قلم
میتوان آیا به دل دستور داد؟
قیصر امین پور
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در كف مستی نمیبایست داد
برای این روزهای جدید!
اول؛ چند روز دیگر اربعین است و برخی دوستان رفتند کربلا؛ تقریبا بسیاری از دوستان نزدیک حداقل برای یکبار به کربلا رفتهاند ولی من هنوز نرفتم، من با امام حسین(ع) قرار گذاشتم تا یکسال دیگر من را راه بدهد وگرنه فکرهای بدی به سرم می زند... آن وقت یعنی آدم حساب نمی شوم، یعنی تو نمیخواهی من را...
این نحوه حرف زدن را دوست دارم چون همهی شهدای کربلا با این رمز رضایت حضرت عشق را برای ماندن در رکابش گرفتند!
ما که از عشقت گفتوگو داریم.... کربلایت را آرزو داریم...
ولی هرچند:
کربلا رفتن "خون" می خواهد... در ره "بیسر" سر داد باید...
دوم؛ دولت داره خیلی سنگین هدفمندی یارانه ها رو جلو می بره ولی برخی آدمای اطراف احمدی نژاد پشت این موفقیت های دولت خودشون رو قایم کردند، دوران سختیه، دفاع کردن از دولتی که برا بالا اومدنش خیلی سختی کشیدیم با این آدما سخته و خیلی تحمل می خواد...
ولی نباید اشتباه تاریخی کرد و به خاطر 100 تا مشایی و رحیمی ما این دولت رو با آقایونی مثه رئیس چند پهلوی مجلس و شهردار خلبان عوض نمی کنیم.
سوم؛ دانشگاه ها خبر خاصی نیست؛ چنبش دانشجویی خسته است!
دانشجوی پولی رو تصویب کردند ولی صدای اعتراض دانشجویی از دانشگاه ها بیرون نیمد، این تاسف برانگیزه و خطرناک، کاش می شد برگشت دانشگاه... کاش!
چهارم؛ چند وقت است مسجد نرفتم برا نماز احساس می کنم خدا از دستم ناراحته!
پنجم؛ کارهای بزرگ آدمهای بزرگ میخواهد، کارهای بزرگی در پیش روست دعا کنید آدم بزرگی باشم.
ششم؛ خوش آمدی!
دردِ بیدرمانشان را مرگ درمان میکند…
هر دلی را روزگاری عشق ویران میکند
ناگهان میآید و در سینه میلرزد دلم
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان میکند
با من از این هم دلت بیاعتناتر خواست، باش!
موج را برخورد صخره کِی پشیمان میکند؟
مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرتکِش است
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان میکند
اشک میفهمد غم ِ افتادهای مثل مرا
چشم تو از این خیانتها فراوان میکند
***
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند
دردِ بیدرمانشان را مرگ درمان میکند…
سروده مژگان عباسلو
ماجرای پسر 15 ساله ای که به عشق امام زمان(عج) کفش نمازخونا رو واکس می زنه
اول حدودا 2 متر جلوتر از من، برای دوتا دختر خانم(!) وایساد بعد که دید مشتری نیستن برگشت پیش من گفت بیا بالا، من قبلش بش گفتم بودم سر معلم... .
حدودا تقاطع بهشتی ما و عباس آباد آنها بود که تلفن رو قطع کردم به یک تازه از سفر برگشته ی خانه تولد علی(ع) زنگ زده بودم و تسلیت گفتم برای اینکه برگشت تهران! و گفتم عجب رفت حج و برگشت، راننده که داشت کرایه های دریافتی چند مسافر قبلی رو مرتب می کرد زد دنده و راه افتاد چراغ سبز شده بود و دو دقیقه مونده بود تا سیدخندانی که وسط راه قرار شده بود بریم تا اونجا و گفت: آقا اگه بخواد میبره، من دوتا پسر 15 ساله دارم که تاحالا 4 بار رفتن کربلا!
انگار داغ دل بابایی که خودش می گفت من یکی در میون نماز می خونم تازه شده بود که شروع کرد گفتن: من دوتا پسر دو قلو دارم که یکیشون سوسوله یکیشون عاشقه امام حسینه، آقا پدر ما رو در آورده اصلا من خودم اینکاره نیستم ولی این همش تو مسجده، همش داره دعا و نماز می خونه!
بابایی که ظاهرش هم معلوم بود که اهل کارای پسرش نیست ادامه داد که حسین (پسرش) 5 ساله ماه رمضونا میره تا سحرا کفش ملت رو واکس میزنه و تازه فهمیده که این کارا برای این می کنه که شاید بتونه این وسط کفشای آقا رو واکس بزنه...
این رو که گفت تنه جفتمون لرزید و اشک تو چشماش جمع شد.
پدر از نماز شب پسرش گفت و مونده بود که چرا اینقدر بچش پیشه خداگریه می کنه! بش گفتم تو از پل صراط ردی باباجون!
می گفت من وقتی مادرش گفت چیزی بین وسالیش گیر اوردم خوشحال شدم که شاید با یه دختری دوست شده(!) بعد فهمیدم که نشسته 20 صفحه درباره آیه والعصر نوشته.... .
می گفت می گن این برای این انقدر خوبه چون می خواد بره! این رو گقت و دست گذاشت رو سرش گریه می کرد که من مشکلی ندارم و هدیه خودشه ماله خودشه...
بش گفتم این حرفا چیه پس این همه عارف و بزرگ اسلامی که تو سن بالا دارن زندگی می کنن پس چیه و از این حرفا!
می گفت از این پسرم خجالت می کشم و بلند میشم نماز می خونم!
من اعتقاد دارم بی خود نبود که این بنده خدا شروع کرد از بچش برای من گفتن و هرچند حیف خیلی از حرفا رو گفت نگو... .
ماشین "ریشتراش" یکی از "سران فتنه" پیدا شد
دوم) حتما نباید خیلی با فهم و شعور بود تا به اندازهی گم و گور شدن خود از خط اصلی پی برد، مثل من!
سوم) کلا حیفه این صمد مرفاوی از فوتبال اوت بشه چون تقریبا هر صد سال یکبار یک نفر مثل اون آروم تو فوتبال پیدا میشه.
چهارم) نمی شود نوشت، ای خداااااااااااااا !
پنجم) به نظر شما، شهدا الان دارند چه کار می کنند؛ تصور اینکه دارند به ما نگاه می کنند خیلی عذاب آور است خدا کنه خدا سرشون رو گرم کرده باشه!
ششم) کروبی آدم بشو نیست انگار، میگن دیروز قرصاش رو نخورده بود!

هفتم) میرحسین موسوی همچنان در حال جمع آوری مدارک اثبات تقلب در انتخابات است، گویا برخی مدارک را زهرا رهنورد داخل کیفش گذاشته ولی در یکی از سفرهای استانی یک آقا پسری که در حال صحبت! با وی بوده آنها را پیچانده است.
هشتم) خاتمی دوست ندارد مثل کروبی و موسوی از ذهن مردم ایران حذف شود ولی باید بداند با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود.

نهم) یک ماشین ریشتراش پیدا شده گویا برای یکی از سران فتنه است!
دهم) مشایی رو چی کار کنیم؟!
یازدهم) لطفا در این مکان آشغال نریزید، منظور نظراتی است که بوی دفاع از سبزهای اموی را داشته باشد.
با علی در خنده ها بودن شرط نیست، ای "خودم" گریه ها در پیش رو است!
جمعی "n" نفره از مخلصین یک محله ای از تهران را می شناسم که آدرس قبله ی قلبشان خانه "سید علی خامنه ای" است، این ها که در کله مبارک فقط هوای شهادت دارند را سال هاست خوب خوب از نزدیک دیده ام.
بر خلاف تصور بخشی دیگر از جامعه این جماعت به شدت نترس است و این نترس بودن البته ربطی به دو دو تای این دنیایی ندارد.

این آدم ها که می گویم به وقت نام بردن از "آقا" ناراحت می شوند اگر با احترام رفتار نکنی و بارها دیده ام که چگونه ابراز محبت شان به ایشان زیاد و وصف ناپذیر است.
خیلی ها اما به راحتی به این افراد انگ های مختلفی می زنند که البته همه اش دروغ است.
دوست داشتم از این افراد باشم ولی این کارها که این ها می کنند ایمان زیادی می خواد که من ندارم.
جالب است همه مدل آدمی هم دارند از تحصیلکرده تا کارگر و ... یکی شان راننده تاکسی است که روی شیشه ی جلوی ماشینش نوشته: "باعلی در بدر بودن شرط نیست، ای برادر نهروان در پیش رو است"
حمله مردم قزوین به کروبی به خاطر ادعای وی درباره تجاوز
برخی سایت های خبری از حمله به ماشین وی خبر دادند و نوشته اند که مردم به شدت از حضور کسی که کشور را به تجاوز به زندانیان متهم کرده است ناراحت بودند.
ناراحتی مردم قزوین که ید طولایی در جلوگیری از آسیب های مدعیان سیاسی به نظام جمهوری اسلامی دارند از کروبی نه به خاطر ادعای تجاوز است که ... ولی از آنجا که شیخ اصلاحات بدون سند و مدرک آبروی مردم ایران را برد خیلی ها حتی کسانی که به وی رای داده اند هم از این مطلب ناراحت هستند.

این که مردم قزوین هم به کروبی حمله کردند و با چوب و چماق حالش را جا آوردند نشان می دهد بر خلاف تصور مشاوران کروبی ادعای چند ماه قبلش در نامه ای که به هاشمی رفسنجانی نوشته است مورد قبول ملت قرار نگرفته است.
کروبی که حالا در هیچ جای ایران در امان نیست باید به خوبی فهمیده باشد تمام سابقه انقلابی خود را پای چهار روز ریاست از دست داده است.
حمله به کروبی و شعارهای مردم قزوین علیه کروبی موجب خوشحالی و مسرت ما شد تا دیگر شاهد پررویی هیچ سیاست مداری در مواجه با مردم نباشیم.
"تقلید و مرجعیت و نماز و روزه و امام و الله اکبر و خدا و پیغمبر" زوری!
این بنده خدا می گفت فلانی نمی دانم چرا ما هرکار درست درمونی انجام میدیم یه عده آدم الاف میان می خوان همون کارو انجام بدن.
این رفیق ما هم اکنون کفش فروش است و اصلا از آن زمانی که یادم میاد تو کاره بالا و پایین کردن جنس بود و خلاصه کلام کاسبی تو خونش بود.

سال 82 رفت سراغ یک کاری و اون کارش گرفت، جالبه یه دسته رفیق ناباب و هم محلی ما هم زود رفتن کرکره ی همون کار رو دادن بالا، ولی چون این کاره نبودن هم خودشون خوردن زمین، هم این رفیق ما!
بعد از اون ماجرا می گفت فلانی نمی دونم چرا این بدبختی ماست که تا میریم یه کاریو سامون مییدم ملت شهید پرور میان کاسه کوزه ی ما رو می شکونن...
مطلب کوتاه... حالا حکایت عزیزان "چیز" گرای ما هم این است که هرجایی بوی کباب می آید این رفقا هم هستن... طرف با لباس بدن نما و بعضا بدن ساز! میاد حسین حسین می کنه و دست آخر هم همراه همسر آینده اش در کمال آرامش دست در دست هم می روند به امان خدا!
من نمی دونم اگر جماعت حزب الله نمی رفت عکس امام بالا بگیره این دوستان اموی چی کار می خواستن بکنن... یارو تا دیروز نماز نمی خوند یوهو نماز خون میشه بعدشم چون کفشاش خفنن با کفش نماز می خونه!
اگر روزی با اون رفیق مذکور رفاقت نمی کردم برای این رفتار "چیز" گراها اسمی نداشتم ولی حالا حداقل می تونم برای تبلیغ این عزیزان دل برای جایگزینی مرجعیت منتظری اسم با مسمای "عجب حالی می ده تقلب!" استفاده کنم.
یک نمونه کار در ستاد ضد ولایت پیدا کنید که بازارش قبل از آن در جماعت ولایت مدار گرم نبوده باشد، اسمم رو می ذارم "چیز"!!!
شعار محسن رضایی و علی مطهری: ما اهل ایران نیستیم اکبر تنها بماند!
البته اقتضای دوران مدرسه به خصوص دبیرستانی ها همین است که به زمین و زمان گیر بدهند... معلم و ناظم و مدیر و همکلاسی هم از دست شوخی های بعضا تاریخی ما در امان نبودند، برای نمونه یکبار یادم است یک عزیز کم هوشی معلم ... ما بود، برای اینکه دستش بیاندازیم سوال های بی ربطی می کردیم.
آنقدر بچه های کلاس خندیدند بعد از 20 دقیقه دید کار به جای باریک کشیده یه چیزایی فهمید و بحث رو عوض کرد.
ان شاالله به خاطر کم سن و سالیمان خدا رحم کند و ببخشد!
ولی این روزها بعضی سیاسیون معروف و مشهور کارهایی می کنند که انسان جدا شک می کند که آیا خدا به اقتضای عدالتش باید به همه عقل و فهم می داده است یه نه؟!

محسن رضایی آن روزیی که با 600 هزار رای در انتخابات 40 میلیونی خودش را قطب سوم(!...!) دانست، ما را به شک انداخت که ... .
لطفا بیراهه نروید و خدای ناکرده شک نکنید بنده و امثالهم خودمان را عقل کل می دانیم، نه! اتفاقا چون این طور نیست همان روزها که حاج محسن رضایی در برنامه ی زندهی تلویزیونی مردم را از حمله امریکا ترساند گفتم به هرحال هر انسانی روزی اشتباهی می کند و آن روز، روز اشتباه بزرگ برادر محسن بود.

ولی وقتی کسی در انتخابات 22 خرداد 88 به دستور هاشمی رفسنجانی شرکت می کند تا رای کاندیدای رقیب موسوی را بشکند باید برایش غصه خورد.
یا زمانی که موفق به شکستن رای احمدی نژاد نشد، آمد و نشست این ور و آن ور گفت من قطب سوم انتخاباتم، دیگر کار را به نذر و نیاز رساند.
بالاخره ما امیدوار بودیم این هاشمی دوستی آقای رضایی کار دستش ندهد (یعنی بیش از این کار دستش ندهد!) ولی متاسفانه مرد روزهای پشت جنگ! بیانیه سراسر فحش میرحسین موسوی به ملت ایران را خوب توصیف کرد.
امروز محسن رضایی مانند ابوموسی اشعری علی زمان عمل کرد که وقتی عمر و عاص و معاویه قرآن بر سر نیزه ها کردند گفته بود: یا علی! دیگر جنگ با این افراد جایز نیست!
آن سوتر محسن رضایی، علی مطهری نشسته است که انگار فقط از پدرش اسم و کمی هم قیافه به ارث برده است.
علی مطهری یک روز داد اصولگرایی دارد و روز دیگر بیداد حمایت از فتنه گران زمان...
وقتی انسانی جلوی دو چشمش بیرق عزای حسین(ع) را آتش بزنند باید چه کار کند، قطع یقین نمی تواند صاف صاف در چشم ملت نگاه کند و بگوید خوب مراقب باشید کسی به عامل این همه توهین نگوید بالای چشمت ابروست!
کاش علی مطهری هم از سر سفره ی سوفهم بلند شود!

آقایان مطهری و رضایی برای امام خامنه ای ما خط و خوط تعیین کرده اند که ای آقا! دست دوستی به سمت سران روی پرده ی فتنه دراز کن!
شما اگر نمی فهمید ما می فهمیم که آن کسی که (اکبر هاشمی رفسنجانی) به شما دستور نوشتن این نامه ها را می دهد قصدش چیست...
آقای موسوی! در مرام امام خمینی(ره) توهین به عاشورا هم است؟
قبل از این اگر از کسانی که به شدت از رفتار میرحسین موسوی در ماجرای
انتخابات 88 شاکی هستند، می پرسیدی که تصور حرمت شکنی عاشورا و مراسم
عزاداری حضرت اباعبدالله (ع) توسط حامیان وی را می کنی؟ قطعا کمتر جواب
مثبت می شنیدی.
شاید به همین خاطر است که خیلی از مخالفین وی که در
بینشان از همراهان سابقش هم بودند در زمان نقد مهندس موسوی به وی از جملات
امام خمینی(ره) می گفتند تا به این ترتیب بتوانند میرحسین را به نوعی قانع
کنند.

به هرحال تاکید چندباره و مکرر وی بر اینکه به اصول خط
امام(ره) پایبند است موجب شده بود تا سرسخترین منتقدین رفتار موسوی وی را
تا حدودی پایبند به ارزش های انقلاب اسلامی بدانند.
اما در عاشورای
امسال اتفاقات عجیب و دردناکی روی داد که شاید تا سال ها از ذهن مردم
ایران خارج نشود، به هرحال حرمت شکنی مراسم عزاداری امام حسین(ع) به بهانه
نشان دادن اعتراض آنقدر موهن و منزجر کننده است که هیچ بهانه ای نمی تواند
آن را توجیه کند.
آتش زدن قرآن، کف و سوت زدن در ظهر عاشورا، آتش
زدن ماشین های مردم، آتش زدن مغازه های برخی خیابان ها و برخی شعارهای ضد
اسلامی با ادعای حمایت از امام خمینی(ره) جور در نمی آید که هیچ باید به
این گوش خودمان شک کنیم اگر بار دیگر از میرحسین موسوی از امام خمینی(ره)
چیزی بشنویم.
عاشورا حتی در میان برخی اقلیت های مذهبی هم مورد
احترام است ولی آدم می ماند که چگونه عده ای از خدا بی خبر در این روز شور
و شادی به پا می کنند.
بنده به نوبه خودم از موسوی به خاطر خدشه
وارد کردن به مراسم عاشورای میلیون انشان عزادار در پیشگاه خدای عالم
شکایت خواهم برد و از وی نمی گذرم.
چرا همه در بیت امام(ره) "چپ" کرده اند؟!
از بقال سر کوچه ی ما تا رهبر مبارزین یکی از گروهای ضد ظلم جهان با یک نامه یا حداقل چند کلام حرف ساده، اهانت عده ای از خدا بی خبر به تصویر گل بی خار قرن، امام روح الله(ره) را محکوم کردند و به اندازه خودشان لب خودشان را گاز گرفته اند که ای وای! به آقای ما توهین شد...

حتی چند روز پیش در جایی یک دختر بچه 4 ساله را دیدم که ضمن پاک کردن آب دماغش از نزدیکی های لبانش به توهین کنندگان به امام(ره) بد و بیراه می گفت... عکسش در سایت ها هست، بگردید پیدا می کنید!
جمعی از دانش آموزان مدارس ایران در اعتراض به این عمل وقیحانه عکس های امام(ره) را به سینه زدند و به مدسه می روند.
دانشجویان را نگو که دیگر فکر نکنم به این زودی ها بتوان این همه محب امام(ره) در دل دانشگاه در یک مکان گیر آورد.
تقریبا هیچ دانشگاهی نبود که عکس امام(ره) را بالا نگرفته باشند و دانشجویان به نشانه ی بیعت مجدد با آقای خوبی ها مشتی به سوی برخی سیاسیون رنگی! گره نکرده باشند.
فقط یک نمونه بگویم می گویند تا حالا این همه عکس امام(ره) در پلی تکنیک تهران بر روی دست دانشجویان بالا نرفته بود.
از آن طرف دنیا هم با هر وسیله ای که فکرش را بکنی به امام(ره) عرض اردادتی شده است.
حتی آقای هاشمی هم که به خاطر عقب ماندن از ولی فقیه زمان مورد سرزنش مردم است این کار سبزهای اموی را محکوم کرد.
ولی خودمانیم 70 میلیون! کسی که نیست!
چرا خانواده امام (ره) ککشان به خاطر توهین به امام(ره) نمی گزد؟! چرا اهانت به مقدس ترین مرد قرن را محکوم نمی کنند؟
مگر نه اینکه امام را دوست دارند؟ حالا از بد حادثه کسانی که این کار زشت را انجام دادند رنگ سبز موسوی (نه علوی) را بر تن داشتند، چرا نباید میان حزب بازی و اعتقادشان، به امام(ره) احترام بگذارند؟!
راستی راستی این بیت امام(ره) همه "چپ" کرده اند!
براي حضرت مسلم؛ قرباني پيش قدم هاي زينب(س) به كوفه
تصميم گرفتم به جاي گلايه از دستگاه هاي تبليغي و رسانه هاي جمعي به خاطر فراموس كردن ايام شهادت حضرت مسلم عليه السلام خودم خبر شهادت اولين قرباني ماجراي كربلا را بدهم.
امروز روز عرفه بود، اما در كنارش آخرين روز ايام شهادت پيام آور حسين عليه السلام هم بود كه متاسفانه كسي در اين صدا و سيماي اسلامي يادش نبود براي اولين كسي كه در كوفه سرش بلاي داري عشق اهل بيت (ع) رفت عرض تسليتي به امام زمان (ع) داشته باشد.
من هم كه بلد نيستم؛ ولي ديدم همين كه بنويسم كه اي اهل عالم كوفيان در ازاي تبليغ دستگاه حكومت طاغوتي يزيد كه لعنت خدا بر او باد سر از بدن سفير اباعبدالله (ع) جدا كردند.
مردم بدانيد كه ياران اهل بيت (ع) اگر هديه ي قابل تقديمي به آل الله پيدا نكنند سر خود را مي دهند.
گريه براي حضرت مسلم در اين روزها مجوز گريه براي حسين در كربلا است.
سلام علي قلب زينب الصبور/ ياعلي
تصاوير زير مربوط مراسم مسلميه در حرم حضرت شاه العبدلظيم حسني عليه السلام است:




من آدم نمي شوم، شما هم كه بد نمي شوي؛ تكليف چيست؟!

خرمشهر را خدا آزاد كرد، دلهاي ما را شهدا!
قديم ها به اين روزها كه مي رسيديم، در مساجد محل نمايشگاه هاي بزرگي راه مي انداختند و شب ها هم بعد از نماز مغرب و عشا برنامه هاي مختلف فرهنگي مثل اجراي سرود و تئاتر و ... براي اهالي محل ترتيب مي دادند.

اما قديم تر از آن جدي جدي جوان هاي رعناي شهر و روستا از زير قرآن رد مي شدند و درميان صداي گريه مادر و خواهر ها براي يك چيزي مثل "عشق" راهي جبهه مي شدند تا الان من و تو پشت كامپيوترهايمان بشينيم و اين دنياي بي وفا را آباد كه نه؛ خراب تر نكنيم!

حالا فهميدي چرا قديم ها يك هفته ي اول مهر كارمان چرخيدن لاي عكس ها و خاطرات شهدا و جانبازها بود؟ آخر "آدم" باحال هاي محل نزديك مهر كه مي شد انگار قلب شان آرام و قرار نداشته باشد، آستين بالا مي زدند و يك گوشه حياط مسجد را شبيه "ميخانه" ي شهدا يا همان سنگرهاي جنگ مي كردند.
راستش را بخواهيد آن زمان وقتي نگاهم به عكس بدن هاي از آب پاكتر شهدا مي افتاد حالم تغيير مي كرد ولي خوب آنقدر متحول نمي شدم كه الان اين وضعم نباشد، بگذريم...

مهم نيست كه شهدا ياد كردن را بلد نبوديم مهم اين است كه آنها قطعا به ياد ما بودند تا الان به يادشان باشيم، چون اگر از آنها كششي نباشد ما هم به آنها كششي نخواهيم داشت، باور كنيد!
اين روزها بمب هاي چند تني بعثي ها بر سر زن و بچه ي مردم ريخته مي شد، تا آنها هم مثل ژاپني ها دست تسليم را جلوي حرف زور غرب بالا بگيرند اما قلب هاي وصل به كربلاي بچه هاي ايران خواب از چشمان نامردهاي جهان برد تا ما الان هنوز بگوييم سلام بر حسين(ع)...
اين روزها گلوله ها تن دختر و پسرهاي مظلوم را تكه تكه مي كرد تا پدر و مادرهايشان ديگر اذان در گوش آنها نگويند اما توسل تك تير اندازها(به خاطر كمبود سلاح همه بايد تك تيرانداز مي شدند) به علي اصغر(ع) دماغ لاشخورهاي دنيا را به خاك ماليد...
امروز ديگر نه كسي مي گذارد "آب" بر روي خدايگان زمين بسته شود نه صداي "علي" براي چاه شهر پخش مي شود، امروز هنوز "علي" دستور نداده غلام ها در آتش راه مي روند و سالم بيرون مي آيند...
*****
دوم- مثل هميشه براي حال گرفته ي ما دعا كنيد.
سوم- يكي به اين خاتمي بگويد دروغ چيز بدي است!
خدايا! شامل حملات "شيطان رجيم" قرارم بده
پرونده رمضان 1430 با حلول ماه شوال بسته شد تا اگر خدا بخواهد از فردا با خيال راحت دروغ بگوييم، خيانت كنيم، سر اين و آن را گول بماليم، راست راست حرف از امام و شهدا بزنيم دست آخر چپ برويم...

مي گويند بر اساس وعده الهي در ماه رمضان شيطان رجيم كه دوست و همكار صميمي نفس درب و داغون بنده و امثال بنده است در بند گرفتار است و اجازه جُم خوردن ندارد، به همين خاطر تنها منبع و منشا كج روي هاي انسان ها شاگرد خلف او يعني همان نفس سركش است.
به همين خاطر بايد در رمضان احساسي پديد آيد كه گويا راه و چاه از هم جداترند و تشخيص اينكه چگونه بايد به كاروان امام حسين(ع) رسيد راحتر!
در رمضان نبايد چشم ها بعضي فرشته هاي زميني را زيبا ببيند، گوش ها نبايد با شنيدن حرف هاي نشنيدني حال كنند، زبان بايد رام باشد، قلب اما از همه مهمتر بايد سليم باشد، اصلا گويي يك ماه روح و جان بايد خدايي شود، خدايي...
اما راستش را بخواهيد تمام عناصر در معرض گناه اينجانب فرزند آدم رمضان و غير رمضانش فرقي ندارند و به قول بچه هاي با حال تهران "بيق بيق اند"!
اشتباه نشود نمي گويم بنده نماينده همان شيطانم كه الحمدالله به مرحله ي سيا لشگري آل الله رسيديم اما حرف جاي ديگري است، بحث بر سر اين است كه هر كس و ناكسي كه توجه شيطان را به خود جلب نمي كند تا او برايش نقشه بكشد تا بعد از طي سلامت مسير به امام حسين(ع) برسد.
اگر موضوع را گرفتيد براي سلامتي امام عصر(عج) صلواتي ختم كنيد تا بعد...
بر اين اساس بنده حقير از خداي رحيم مي خواهم مرا هم به مرحله ي دشمني شيطان برساند تا از آنجا ان شا الله به عشق زمين و زمان برسيم؛ تمام!
*****
اول- مهرتان مبارك! بالاخره فصلي عوض مي شود ديگر!
دوم- گويا بايد ديگر براي جنابان كروبي، خاتمي و ميرحسين شمع گودباي پارتي تهيه كرد.
سوم- اوضاع خيت است، چرا تحولي پيش نمي آيد!
چهارم- ... بماند!
گرچه دوريم ولي...
چند تن از دوستان و آشنايان ظهر امروز به سفر كربلا راهي شدند...
تا به حال مثل امروز دلم براي كربلا تنگ نشده بود...
گرچه دوريم ولي با تو سخن مي گوييم:
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين

صادق لاريجاني رئيس قوه اي شد كه مردم زياد دل خوشي از آن ندارند خدا كمكش كند...
هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد در مراسم معارفه لاريجاني با هم خوش و بش كردند!
كروبي هچنان مسخ شدهي دستان اطرافيان ناباب! خود است و اراجيف سر هم مي كند...
آخر هفتهي جاري مهم است، دعا كنيد...
راز "التماس"های در "ظاهر"بینتیجهی ما به حسین(ع)
روی پیشانی ما از قدیم الایام نوشته اند "نوکران بی جیره و مواجب" هیئت های امام حسین(ع) که هر چه داد و بیداد می کنیم انگار نه انگار...

ولی آنها که من می شناسم - البته نه از طریق علم و بحث بلکه از روی محبت خونی و عشق قلبی- می بینند و می شنوند پس حتما یه راز و رمزی دارد که ما را مثل گرسنه های دائم العمر این و آن ور می برند...
اما حسین جان بدان ما خسته نمی شیم تو بکش ما رو ما می ایم...
خدا می داند شاید اگر لحظه ای بهانه ای برای درد و دل نداشته باشم بروم و پشت سرم رو هم نگاه نکنم...
اما خوب آقا جان این دل فقط انگار ذکر شما رو بلده ببخشید اگر درعین بی لیاقتی با شماست...
به یاد پارسال این موقع
آقای محمدرضا باقری بخواند:

به یاد آن شب اولی که جانم به لبم آمد و دوباره برگشت.
به یاد بغضی که وقتی به گریه تبدیل شد، جگر سوز بود...
به یاد ذکر یاعلی در جشن ولادت کاروان در هتل...
به یاد ذکر لعن علی عدوک یا علی در آن روز...
به یاد قراری که با مادر سادات گذاشتم و امسال هدیه اش را می گیرم. ان شاالله.
و البته به یاد زیارت عاشواری روز آخر مدینه با ...
برخي ها فكر كردند باب "شهادت" 3 قفله شد!
اين روز ها سالگرد پذيرش قطعنامه 598 و در نتيجه پايان 8 سال دفاع مقدس توسط مرد ملكوتي زمان، امام خميني (ره) است.
خوب اين كه ديگر بايد بار و بنديل را خط مقدم جنگ با كفار جمع كرد و به شهر و زندگي و ... بازگشت شايد براي امثال من، خوب و قشنگ باشد ولي انسان هايي كه ما از جنگ سراغ داريم با شنيدن اين خبر جگر سوز شدند و از ته دل به حال رفقاي شهيدشان قبطه خوردند.
من انسان هايي را سراغ دارم كه تا ماه ها به خاطر اين موضوع از عمق جان ناراحت بودند و بعضي هاشان البته به كاروان شهدا پيوستند.
اين قلم رنجور و درب و داغان قطعا ياراي توصيف دنياي سراسر شور و عشق عاشقان راه امام حسين(ع) را ندارد اما چند روزي است كه نگاهش به يك جمله ي پر رمز و راز از امام خميني(ره) مي افتد كه به حال و هواي اين روز ها بي شباهت نيست.
امام خميني (ره) در بخشي از پيام خود كه به مناسبت كشتار خونين مكه و پذيرش قطعنامه صادر كردند مي فرمايند: و خدا مى داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نیست، و این ملتها و آیندگان هستند كه به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود.
اين جمله يعني تمام آنچه امروز بايد با صداي بلند فرياد زد تا كساني خيال نكنند خدا باب "شهادت" را 3 قفله كرده و ما را با راه شهيدان كاري نيست.
درست بعد از انتخابات 22 خرداد بود كه تني چند از آموزش ديده هاي اردوگاه منافقين در عراق، زورشان را بر سر شيشه بانك ها خالي كردند و ...
كاش مي دانستند ما هر هفته باك بنزين قلب هايمان را بالا سر نوجوانان شهيد شده در كربلاي ايران (شلمچه) پر مي كنيم و تا از زير قرآن امام رضا(ع) وارد كاروان حسين(ع) نشويم بي خيال ماجرا هم نمي شويم. ان شا الله.
****

اول- اين عكس متعلق به خاك پر بركت (توضيحش براي بعد!) شهيد «امير حسين ناطقي» است.
دوم- دعا كنيد كه كارمان گير نظر لطف مادر سادات است.
سوم- امام(ره) در همان پيام: و همین تربت پاك شهیدان است كه تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود.
به مناسبت شهادت باب الحوائج؛ امام موسي بن جعفر (ع)
امام موسي كاظم (ع) ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) ونهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.
به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الكاظم) گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت....
چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. ـ پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در�ارشاد� متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.
ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.
ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
ـ شخصيت اخلاقي:
او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و
بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان
بيكران خويش تربيت مي فرمود.
شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
ـ برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.
ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من)مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.
زندان نمودن امام و چگونگي شهادت:
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.
عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
توهم نداشته باش برادر!
ميرحسين موسوي كه در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري نتوانست راي كثريت جامعه را كسب كند به دستور افراطيون دست به كار هاي عجيب و غريبي زد.
ديگر آن قدر در مورد اين اقدامات دور از ذهن موسوي صحبت شده است كه لازم نيست چند نمونه از آن ها را ذكر كنم اما مرور چند باره مواضع موسوي در چند هفته گذشته نشان مي دهد ما بايد به عنوان يك برادر ديني به شدت نگران سلامتي رواني و جسمي مهندس موسوي باشيم.

قطعا هيچ كس مثل اطرافيان ميرحسين نمي توانند دلسوزي موثري براي وي انجام دهند اما به نظر مي رسد ناراحتي اين افراد از مردم به خاطر اينكه به موسوي راي ندادند باعث شده درحركتي بي رحمانه ميرحسين 60 ساله را در توهم پيروزي نگه دارند و موجب شوند اين بنده خدا هنوز خود را رئيس جمهور بنامد.
به نظر مي رسد دوستان آگاه در هر طيف سياسي بايد هرچه سريعتر با حداقل صرف زمان به داد ميرحسين موسوي برسند و به وي بگويند كه ايشان تنها 13 ميليون راي دارد و نمي تواند رئيس جمهور ايران باشد.
من كه اميدوارم موسوي هرچه سريعتر از توهم پيروزي خارج شود.
الهي آمين!
ضمنا التماس دعا!
احمدی نژادی هستیم
احمدی نژادی هستیم

تقلید میرحسین از هاشمی و یک سوال جدی
جمعیت دختر ها و پسر های سبز پوش که نماد انتخاباتی آقای موسوی است هر ناظر بیرونی را به یاد تبلیغات فوق العاده اسلامی! و مبتنی بر خواست تاریخی ملت! ایران آقای هاشمی رفسنجانی به وسیله جدیدترین مدلهای روز آرایشگاه های زنانه می اندازد....
دیروز البته یک نکته دیگر هم جلب توجه می کرد که چرا ستاد آقای موسوی از اینکه آقای هاشمی از آن نحوه تبلیغات کمال استفاده! را کرد درس نمی گیرد؟


