با علی در خنده ها بودن شرط نیست، ای "خودم" گریه ها در پیش رو است!

جمعی "n" نفره از مخلصین یک محله ای از تهران را می شناسم که آدرس قبله ی قلبشان خانه "سید علی خامنه ای" است، این ها که در کله مبارک فقط هوای شهادت دارند را سال هاست خوب خوب از نزدیک دیده ام.

بر خلاف تصور بخشی دیگر از جامعه این جماعت به شدت نترس است و این نترس بودن البته ربطی به دو دو تای این دنیایی ندارد.

این آدم ها که می گویم به وقت نام بردن از "آقا" ناراحت می شوند اگر با احترام رفتار نکنی و بارها دیده ام که چگونه ابراز محبت شان به ایشان زیاد و وصف ناپذیر است.

خیلی ها اما به راحتی به این افراد انگ های مختلفی می زنند که البته همه اش دروغ است.

دوست داشتم از این افراد باشم ولی این کارها که این ها می کنند ایمان زیادی می خواد که من ندارم.

جالب است همه مدل آدمی هم دارند از تحصیلکرده تا کارگر و ... یکی شان راننده تاکسی است که روی شیشه ی جلوی ماشینش نوشته: "باعلی در بدر بودن شرط نیست، ای برادر نهروان در پیش رو است"

حمله مردم قزوین به کروبی به خاطر ادعای وی درباره تجاوز

شب پنج شنبه ای که گذشت نفر پنجم انتخابات ریاست جمهوری که میان 4 کاندیدا برگزار می شد با استقبال معناداری از سوی مردم قزوین قرار گرفت.

برخی سایت های خبری از حمله به ماشین وی خبر دادند و نوشته اند که مردم به شدت از حضور کسی که کشور را به تجاوز به زندانیان متهم کرده است ناراحت بودند.

ناراحتی مردم قزوین که ید طولایی در جلوگیری از آسیب های مدعیان سیاسی به نظام جمهوری اسلامی دارند از کروبی نه به خاطر ادعای تجاوز است که ... ولی از آنجا که شیخ اصلاحات بدون سند و مدرک آبروی مردم ایران را برد خیلی ها حتی کسانی که به وی رای داده اند هم از این مطلب ناراحت هستند.

این که مردم قزوین هم به کروبی حمله کردند و با چوب و چماق حالش را جا آوردند نشان می دهد بر خلاف تصور مشاوران کروبی ادعای چند ماه قبلش در نامه ای که به هاشمی رفسنجانی نوشته است مورد قبول ملت قرار نگرفته است.

کروبی که حالا در هیچ جای ایران در امان نیست باید به خوبی فهمیده باشد تمام سابقه انقلابی خود را پای چهار روز ریاست از دست داده است.

حمله به کروبی و شعارهای مردم قزوین علیه کروبی موجب خوشحالی و مسرت ما شد تا دیگر شاهد پررویی هیچ سیاست مداری در مواجه با مردم نباشیم.


"تقلید و مرجعیت و نماز و روزه و امام و الله اکبر و خدا و پیغمبر" زوری!

یک رفیقی دارم که بنده لقب "هفت خط" را برازنده اش می دانم، چون کاری نبود که دستی و احیانا پایی در آن کار نداشته باشد و ... .

این بنده خدا می گفت فلانی نمی دانم چرا ما هرکار درست درمونی انجام میدیم یه عده آدم الاف میان می خوان همون کارو انجام بدن.

این رفیق ما هم اکنون کفش فروش است و اصلا از آن زمانی که یادم میاد تو کاره بالا و پایین کردن جنس بود و خلاصه کلام کاسبی تو خونش بود.

سال 82 رفت سراغ یک کاری و اون کارش گرفت، جالبه یه دسته رفیق ناباب و هم محلی ما هم زود رفتن کرکره ی همون کار رو دادن بالا، ولی چون این کاره نبودن هم خودشون خوردن زمین، هم این رفیق ما!

بعد از اون ماجرا می گفت فلانی نمی دونم چرا این بدبختی ماست که تا میریم یه کاریو سامون مییدم ملت شهید پرور میان کاسه کوزه ی ما رو می شکونن...

مطلب کوتاه... حالا حکایت عزیزان "چیز" گرای ما هم این است که هرجایی بوی کباب می آید این رفقا هم هستن... طرف با لباس بدن نما و بعضا بدن ساز! میاد حسین حسین می کنه و دست آخر هم همراه همسر آینده اش در کمال آرامش دست در دست هم می روند به امان خدا!

من نمی دونم اگر جماعت حزب الله نمی رفت عکس امام بالا بگیره این دوستان اموی چی کار می خواستن بکنن... یارو تا دیروز نماز نمی خوند یوهو نماز خون میشه بعدشم چون کفشاش خفنن با کفش نماز می خونه!

اگر روزی با اون رفیق مذکور رفاقت نمی کردم برای این رفتار "چیز" گراها اسمی نداشتم ولی حالا حداقل می تونم برای تبلیغ این عزیزان دل برای جایگزینی مرجعیت منتظری اسم با مسمای "عجب حالی می ده تقلب!" استفاده کنم.

یک نمونه کار در ستاد ضد ولایت پیدا کنید که بازارش قبل از آن در جماعت ولایت مدار گرم نبوده باشد، اسمم رو می ذارم "چیز"!!!

شعار محسن رضایی و علی مطهری: ما اهل ایران نیستیم اکبر تنها بماند!

یادش بخیر! بنده در زمانی که از الان بچه تر بودم و در مدرسه ساعاتی از روز را می گذراندم سر دسته کسانی بودم که بچه های کم هوش و به قول معروف خنگ را دست می انداختیم...

البته اقتضای دوران مدرسه به خصوص دبیرستانی ها همین است که به زمین و زمان گیر بدهند... معلم و ناظم و مدیر و همکلاسی هم از دست شوخی های بعضا تاریخی ما در امان نبودند، برای نمونه یکبار یادم است یک عزیز کم هوشی معلم ... ما بود، برای اینکه دستش بیاندازیم سوال های بی ربطی می کردیم.

آنقدر بچه های کلاس خندیدند بعد از 20 دقیقه دید کار به جای باریک کشیده یه چیزایی فهمید و بحث رو عوض کرد.

ان شاالله به خاطر کم سن و سالیمان خدا رحم کند و ببخشد!

ولی این روزها بعضی سیاسیون معروف و مشهور کارهایی می کنند که انسان جدا شک می کند که آیا خدا به اقتضای عدالتش باید به همه عقل و فهم می داده است یه نه؟!

محسن رضایی آن روزیی که با 600 هزار رای در انتخابات 40 میلیونی خودش را قطب سوم(!...!) دانست، ما را به شک انداخت که ... .

لطفا بیراهه نروید و خدای ناکرده شک نکنید بنده و امثالهم خودمان را عقل کل می دانیم، نه! اتفاقا چون این طور نیست همان روزها که حاج محسن رضایی در برنامه ی زنده‌ی تلویزیونی مردم را از حمله امریکا ترساند گفتم به هرحال هر انسانی روزی اشتباهی می کند و آن روز، روز اشتباه بزرگ برادر محسن بود.

ولی وقتی کسی در انتخابات 22 خرداد 88 به دستور هاشمی رفسنجانی شرکت می کند تا رای کاندیدای رقیب موسوی را بشکند باید برایش غصه خورد.

یا زمانی که موفق به شکستن رای احمدی نژاد نشد، آمد و نشست این ور و آن ور گفت من قطب سوم انتخاباتم، دیگر کار را به نذر و نیاز رساند.

بالاخره ما امیدوار بودیم این هاشمی دوستی آقای رضایی کار دستش ندهد (یعنی بیش از این کار دستش ندهد!) ولی متاسفانه مرد روزهای پشت جنگ! بیانیه سراسر فحش میرحسین موسوی به ملت ایران را خوب توصیف کرد.

امروز محسن رضایی مانند ابوموسی اشعری علی زمان عمل کرد که وقتی عمر و عاص و معاویه قرآن بر سر نیزه ها کردند گفته بود: یا علی! دیگر جنگ با این افراد جایز نیست!

آن سوتر محسن رضایی، علی مطهری نشسته است که انگار فقط از پدرش اسم و کمی هم قیافه به ارث برده است.

علی مطهری یک روز داد اصولگرایی دارد و روز دیگر بیداد حمایت از فتنه گران زمان...

وقتی انسانی جلوی دو چشمش بیرق عزای حسین(ع) را آتش بزنند باید چه کار کند، قطع یقین نمی تواند صاف صاف در چشم ملت نگاه کند و بگوید خوب مراقب باشید کسی به عامل این همه توهین نگوید بالای چشمت ابروست!

کاش علی مطهری هم از سر سفره ی سوفهم بلند شود!

آقایان مطهری و رضایی برای امام خامنه ای ما خط و خوط تعیین کرده اند که ای آقا! دست دوستی به سمت سران روی پرده ی فتنه دراز کن!

شما اگر نمی فهمید ما می فهمیم که آن کسی که (اکبر هاشمی رفسنجانی) به شما دستور نوشتن این نامه ها را می دهد قصدش چیست...

آقای موسوی! در مرام امام خمینی(ره) توهین به عاشورا هم است؟

قبل از این اگر از کسانی که به شدت از رفتار میرحسین موسوی در ماجرای انتخابات 88 شاکی هستند، می پرسیدی که تصور حرمت شکنی عاشورا و مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله (ع) توسط حامیان وی را می کنی؟ قطعا کمتر جواب مثبت می شنیدی.

شاید به همین خاطر است که خیلی از مخالفین وی که در بینشان از همراهان سابقش هم بودند در زمان نقد مهندس موسوی به وی از جملات امام خمینی(ره) می گفتند تا به این ترتیب بتوانند میرحسین را به نوعی قانع کنند.

به هرحال تاکید چندباره و مکرر وی بر اینکه به اصول خط امام(ره) پایبند است موجب شده بود تا سرسخترین منتقدین رفتار موسوی وی را تا حدودی پایبند به ارزش های انقلاب اسلامی بدانند.

اما در عاشورای امسال اتفاقات عجیب و دردناکی روی داد که شاید تا سال ها از ذهن مردم ایران خارج نشود، به هرحال حرمت شکنی مراسم عزاداری امام حسین(ع) به بهانه نشان دادن اعتراض آنقدر موهن و منزجر کننده است که هیچ بهانه ای نمی تواند آن را توجیه کند.

آتش زدن قرآن، کف و سوت زدن در ظهر عاشورا، آتش زدن ماشین های مردم، آتش زدن مغازه های برخی خیابان ها و برخی شعارهای ضد اسلامی با ادعای حمایت از امام خمینی(ره) جور در نمی آید که هیچ باید به این گوش خودمان شک کنیم اگر بار دیگر از میرحسین موسوی از امام خمینی(ره) چیزی بشنویم.

عاشورا حتی در میان برخی اقلیت های مذهبی هم مورد احترام است ولی آدم می ماند که چگونه عده ای از خدا بی خبر در این روز شور و شادی به پا می کنند.

بنده به نوبه خودم از موسوی به خاطر خدشه وارد کردن به مراسم عاشورای میلیون انشان عزادار در پیشگاه خدای عالم شکایت خواهم برد و از وی نمی گذرم.