قرن ها از فرمانروایی انسان بر کره زمین می گذشت و زمانه به سرعتی غیر قابل تصور صفحه های تلخ و شیرین تاریخ را در خود جای می داد. درست به همین دلیل لفظ »فرمانروایی انسان» بود که صفحه های تلخ تاریخ بسیار بیشتر از صفحه های شیرینش می شدند.

توضیح این مسئله، صفحاتی به ضخامت تاریخ جهان می خواهد تا بگوییم آن روز که دست های پیدا و پنهان روزگار نمایندگان تام الختیار خدای را با هر روش و مرامی بود به کنار می زدند تا آنجا که ظاهر نه چندان درست و درمانش هم در رنسانس تاریخی اروپا پاک پاک شد وبالاخره دوران «ما خودمان خدا هستیم!» شروع شد.

پیداست تحولات این 3، 4 قرن مذکور هم یکسان نبوده است. توضیح آنکه در آغاز کار برای خالی نبودن عریضه،«تجربه» اصالت یافت و حاصل کار هزاران کوچه و پس کوچه ی تنگ و تاریک در تاریخ انسان شد.همان کوچه هایی که هنوز که هنوز کرور کرور فرزند آدم در آن ها گیر کرده اند و شاید فعلا بیرون نیایند!

پس رفت ایدئولوژیک آدم تا ویترین زندگی انسان رسید. و انسان قرن های جدید تا سطح انسان حیوان منش پیش رفت و وقیح ترین صحنه های بشری رخ داد.

اما این آدمیزاد قصه ی ما، ذهن و شعورش آنقدر ها که خدا بی خبران تاریخ می پنداشتند نازل نبود. حتی اگر انسان را به این اندازه کم دان فرض کنیم، نباید از پیامد های زندگی جدید بشر غافل شد. دود هزاران جنگ و آتش افروزی، هر روز از صبح دم آفتاب تا غروب آن به چشم همین انسانی رفت که یک روز گول سر و وضع زیبای بعضی ها را خورد.

زندگی جدید بشر اما فقط در جنگ تن به تن خلاصه نشد چه آنکه صلح زورکی و ظاهری شهر ها هم بوی نفرت جنگ می داد. گذشت زمان چه چیز هایی را روشن کرد شاید زیاد مهم نباشد اما مهم تر از آن برگشتن ورق بود.معدود صداهای زیبایی که از فطرت پاک انسان ها بلند می شد کم کم باعث شد نام قرن جدید چندین بار دستخوش تغییر شود.

بازمانده های نسل از خود راضی بشر اما هنوز به خراب کاریهایش (!) ادامه می داد البته تجربه های سال های متمادی خراب کاری باعث شده بود در این امر چیره دست تر هم شوند چون از آن «تجربه گرایی» اولیه به بی اصالتی یا همان «همه چیز درست است و هیچ درست نیست» عروج(!) کردند.

با اجازه شما و تمام آن عزیزان از دست رفته(!) که دمار از روزگار دستورات فرستادگان خدا در آوردند باید نام این کشف جدید انسان را «چند اندیشی» گذاشت. از ظاهر خوشتیپش پیداست که باید از آن مفهوم های مرموز باشد که هم ابرو را خراب می کند و هم چشم را کور!

این اختراع ذهن ظاهر پرستان بشری چنان زلزله های چند ریشتری را عامل بود که به نظر می رسد خودش باعث شد که فطرت گرد گرفته بشر از خواب غفلت بیدار شود. اگر از مختصات این چند اندیشی می خواهید کافی است به صفحه های سیاه شده توسط هزاران قلمی بروید که ادعای آزاداندیشیان  سر به فلک می کشد ولی حالا معلوم است در اسیر کردن ذهن بشر در چنبره خود باید مدعی تر  می بودند!

مثلا مدل ایرانی این چند اندیشی در جواب این سوال که «آیا شما اشخاص بی دین را به عضویت می پذیرید؟» می گوید:«هر کس می تواند در حزب ما اسم نویسی کند و ما با دین داشتن و نداشتن او کاری نداریم.»

تا اینکه در کمر کش زمانه ی قرن اخیر بود که دست خدا از آستین جماعتی بیرون آمد که رهبری از جنس خدا داشتند. بلندی آوازه و سر افرازی پرچم این جماعت حق پرست چنان جهانیان را مورد تاثیر قرار داد که سلسله ی حالا پر شاخ و برگ«پست مدرن» های وطنی و خارجی آماده واکنش شد.

«انقلاب اسلامی» با بیرق «حقیقت، حاکمیت خدا بر مردم است.» به فاصله ی زمانی کوتاهی دل مردمان خسته از روزگار را خرید. این را این قلم دلبسته به آرمان های انقلاب نمی گوید، بلکه صد ها صدا و قلمی را دیده و شنیده است که از فرط ترس اینکه دیگر نمی تواند نان مردم را بخورد و باد خود را دهد به این حقیقت آشکار اذعان کرده اند.

و این یعنی در آخرین لحظه های زندگی پر شیب – البته به سمت پایین! -  انسان بار دیگر خدا به احسن الخاقینش رحم کرد و اذن پیروزی به نفس گرم مردی از جنس خودش داد.

حالا اما رگه ای از نسل چند اندیش ها برای نجات آن نسخه انسان بدبخت کن خود، کمیته صلح موقت و دائم تشکیل می دهند و برایش صفحه ها سیاه می کنند! و در آستانه 30 سالگی «انقلاب اسلامی» کم کم  دارند نقاب از روی می کشند و به خیال خام خود، خیال دارند با همدستی بعضی عقبگرد های وطنی کاری کنند کارستان!

به مانند مصاحبه با نماد صلح از نگاه لیبرالیسم امریکایی توسط نشریه ای متعلق به تکنوکرات های وطنی... یعنی جمع چند اندیش ها جمع است!

با این توصیف ها حالا دیگر حتما باید به «جماعت رایانه به دست چرتکه مغز» حق بدهید تا برای این نفس های آخر خود چنگ به زمین و زمان بزند... ولی آخر آنها نمی دانند همان خدایی که سعی دارند فراموشش کنند پایانی دیگر را برای این کره پر درسر در نظر دارد!