انتخابات و جريان دانشجویی
به قلم علی خضریان و به نقل از سایت الف//
مردم سالاري ديني به عنوان مدل برگزيده براي اداره جامعه اي كه مبتني بر رأي مردم و حاكميت نظام ديني است مي بايست به طور عملي در درون جامعه نهادينه گردد.
چرا كه نظام مبتني بر الگوي مردم سالاري ديني با نظام هاي ديگري كه در آن دموكراسي پايه اداره جامعه مي باشد بسيار متفاوت است، البته در همان كشورهايي كه دموكراسي پايه اداره جامعه تلقي مي گردد نيزهمه طرفداران آن ديدگاههاي يكساني ندارند. عدهاي «آزادي» را هدف عالي سيستم دموكراسي ميدانند، و برخي ديگر «برابري» را كمال مطلوب دموكراسي تلقي ميكنند.
اين در حالي است كه در مدل مردم سالاري ديني، آزادی هدف تلقی نمی شود، بلکه آن را وسیلهای میداند که زمینهساز رشد و شکوفایی افراد است و آزادی را به عنوان یک ارزش در کنار ارزشهای دیگر مي پذيرد. و البته در مردم سالاري ديني «برابري» نيز به عنوان كمال مطلوب نه تنها دنبال نمي شود بلكه با آن تضاد دارد، چرا كه در مدل مردم سالاري ديني برابري دقيقاً در تضاد با "عدالت" گام بر مي دارد.
البته اين تفاوت ها فقط گوشه اي از بُعد تئوريك ماجرا را روشن مي سازد و بسياري ديگر از تفاوت هايي كه در اين دو مدل موجود مي باشد، كه البته در عمل نيز باز هم تفاوت هايي ديده مي شود، بگونه اي كه بايد گفت نتيجه حاصل از دموكراسي حاكميت مردم بر مردم نيست بلكه حاكميت عده اي از مردم بر مردم مي باشد كه در نتيجه باز نه برابري حاصل مي شود و نه حتي آزادي در كالبد آن دميده مي شود!
چرا كه مردم آن چيزي را انتخاب مي كنند كه معتقدند صحيح است و نكته قابل توجه اينجاست كه در جوامعي كه دموكراسي مدل و مبناي حكومت مي باشد، مردم از چه طرقي كسب اطلاع مي نمايند؟ بايد گفت امروزه تصويري كه ملت ها از واقعيات در ذهن دارند، تماماً صحيح نمي باشد و مردم آن چيزي را مي بينند كه لابي هاي قدرت و ثروت با روش هاي مختلف رسانه اي به خورد آنها مي دهند و در آن هرچيزي كه بخواهند بزرگ نمايي نموده و هر آن چيزي را كه اراده نمايند كوچك نمايي و يا حتي ناديده مي گيرند و همچون آيينه اي محدب و مقعر عمل مي نمايند. پس نمي توان انتظار داشت مردم براساس اطلاعاتي غلط، تصميمي درست بگيرند و نتيجه آن چيزي مي شود كه طراحان اصلي اين داستان تئوريزه نمودند.
براين اساس نمي توان مردم سالاري ديني را ترجمه صرف دموكراسي دانست. چرا كه در مردم سالاري ديني ديگر بحث حاكميت مردم بر مردم محلي از اعراب ندارد و اينجا حرف و سخن از حاكميت خدا بر مردم است و اين چنين مدلي نمي تواند آنگونه عمل نمايد، اما نكته اي كه بايد روشن گردد اين است كه چگونه مي بايست به طور عملي الگوي مردم سالاري ديني را در جامعه پياده نمود؟ در حالي كه انتخابات در هر دو مدل از پايه هاي اساسي رسيدن به هدف مي باشد؟
بايد گفت در مدل مردم سالاري ديني در اولين گام بايد به گونه اي عمل شود كه نتيجه حاصل انتخاب افراد اصلحي باشد كه براساس مدل مردم سالاري ديني به حاكميت خدا و مالكيت خدا بر همه چيز به طور عملي معتقد باشند. اما نكته در همين جاست كه چگونه مي توان به هر دو سفارش بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي مبني بر اينكه "ميزان رأي مردم است" و "نگذاريد اين انقلاب به دست نااهلان بيفتد" كه برآمده از اصل مردم سالاري ديني است جامه عمل پوشاند؟
بايد گفت براي حركت و تحقق اين امر نمي شود و نمي توان انتظار داشت كه احزاب و جريانات سياسي به عنوان فعالين عرصه سياست، همگي افرادي را به جامعه معرفي نمايند كه در حقيقت افراد صالح و مورد قبولي باشند. و يا اينكه در ليستي كه اعلام مي نمايند اسامي افراد را براساس نمره صلاحيتشان به جامعه معرفي كنند، و يا اينكه در زير ليست منتخب خود اسامي افرادي از گروه هاي سياسي ديگر را نيز بنويسند و يادآور شوند كه اين افراد با اينكه از جريان مقابل سياسي هستند اما داراي صلاحيت هستند.
چرا كه اصلاً چنين كاركردي در احزاب تعريف نشده است و اين به معناي بدي احزاب نيست، چون اصلا كاركرد آنها اين نيست و به نوعي هيچ كس نمي گويد ماست من ترش مي باشد.
پس چگونه مي توان انتظار داشت كه مردم در چنين طوفان تبليغاتي- كه همه گروه ها مي گويند ليست ما بهترين است و اينها هستند كه مي توانند كشور را در مسير پيشرفت قرار دهند- بهترين ها را براساس اصل بيان شده در مردم سالاري ديني برگزينند؟
به نظر مي رسد براي رسيدن به الگوي صحيح از مردم سالاري ديني بايد كساني كه وابسته به جريانات قدرت و ثروت نيستند و به نوعي مي توان گفت كاركردشان رسيدن به قدرت نيست در جهت شفاف سازي فضاي انتخابات براي انتخاب صحيح مردم تلاش نمايند. به نظر مي رسد جريان دانشجويي براساس چنين مؤلفه اي مي تواند نقشي مهم در رسيدن به الگوي مردم سالاري ديني ايفا نمايد و البته اين به معناي ورود دانشجويان و تشكل هاي دانشجويي به عرصه معرفي ليست ها و حمايت از كانديداها نيست، چرا كه اين دقيقاً در تضاد با كاركرد اصلي آنها قرار مي گيرد و نتيجه آن چيزي جز تبديل شدن به شاخه دانشجويي احزاب نخواهد بود.
جريانات دانشجويي مي بايست با تعيين ملاك ها و معيارهاي درست در اولين گام جامعه را در تشخيص افراد اصلح ياري نموده و همچنين در گام هاي بعدي با ارائه سابقه كانديداها مردم را در تشخيص اين مسئله كه آيا اين افراد تا چقدر به معيارها و ملاك هاي ارائه شده نزديك مي باشند ياري نمايند و البته با توجه به اينكه دانشگاه و دانشجويان داراي خاصيتي پيشرو بوده و معمولا بر ديگر افراد جامعه تأثيرگذاري خواهند داشت با برگزاري جلسات پرسش و پاسخ نمايندگان تفكرات مختلف را به عرصه پاسخويي به افكار عمومي بكشانند و در چنين روش و الگويي است كه جامعه در مسير درست از مدل مردم سالاري ديني گام خواهد برداشت