<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>لطفا در این مکان توقف کنید </title>
<link>http://taakhar.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 25 Jun 2011 22:22:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>به دوریت پایان می‌دهم</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-264.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 25 Jun 2011 22:22:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-264.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این پوتین های کهنه ...</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-263.aspx</link>
<description>مکه برای شما&lt;BR&gt;فکه برای من&lt;BR&gt;بالی نمی خواهم&lt;BR&gt;این پوتین های کهنه هم می توانند&lt;BR&gt;مرا به آسمان ببرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         سید شهیدان اهل قلم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 May 2011 18:27:30 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-263.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می‌توان آیا به دل دستور داد؟</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-262.aspx</link>
<description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;blogbody&quot;&gt;&lt;p&gt;قیصر امین پور&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دست عشق از دامن دل دور باد!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
می‌توان آیا به دل دستور داد؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;br /&gt;
می‌توان آیا به دریا حكم كرد&lt;br /&gt;
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;br /&gt;
موج را آیا توان فرمود: ایست!&lt;br /&gt;
باد را فرمود: باید ایستاد؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;br /&gt;
آنكه دستور زبان عشق را&lt;br /&gt;
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;br /&gt;
خوب می‌دانست تیغ تیز را&lt;br /&gt;
در كف مستی نمی‌بایست داد&lt;/p&gt;

						
						&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 22 Apr 2011 11:14:16 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-262.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای این روزهای جدید!</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-261.aspx</link>
<description>
&quot;نکته نویسی&quot; در وبلاگ تنها راه ادامه حیات این کلبه شخصی است، به این نتیجه هم خیلی وقت است رسیدم ولی باید انرژی آسمانی بگیری از جایی یا کسی یا یک اتفاق خوب که دست به قلم(کیبورد!) شوی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول؛ چند روز دیگر اربعین است و برخی دوستان رفتند کربلا؛ تقریبا بسیاری از دوستان نزدیک حداقل برای یکبار به کربلا رفته‌اند ولی من هنوز نرفتم، من با امام حسین(ع) قرار گذاشتم تا یکسال دیگر من را راه بدهد وگرنه فکرهای بدی به سرم می زند... آن وقت یعنی آدم حساب نمی شوم، یعنی تو نمی‌خواهی من را...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نحوه حرف زدن را دوست دارم چون همه‌ی شهدای کربلا با این رمز رضایت حضرت عشق را برای ماندن در رکابش گرفتند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما که از عشقت گفت‌وگو داریم.... کربلایت را آرزو داریم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی هرچند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کربلا رفتن &quot;خون&quot; می خواهد... در ره &quot;بی‌سر&quot; سر داد باید...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم؛ دولت داره خیلی سنگین هدفمندی یارانه ها رو جلو می بره ولی برخی آدمای اطراف احمدی نژاد پشت این موفقیت های دولت خودشون رو قایم کردند، دوران سختیه، دفاع کردن از دولتی که برا بالا اومدنش خیلی سختی کشیدیم با این آدما سخته و خیلی تحمل می خواد...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ولی نباید اشتباه تاریخی کرد و به خاطر 100 تا مشایی و رحیمی ما این دولت رو با آقایونی مثه رئیس چند پهلوی مجلس و شهردار خلبان عوض نمی کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوم؛ دانشگاه ها خبر خاصی نیست؛ چنبش دانشجویی خسته است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشجوی پولی رو تصویب کردند ولی صدای اعتراض دانشجویی از دانشگاه ها بیرون نیمد، این تاسف برانگیزه و خطرناک، کاش می شد برگشت دانشگاه... کاش!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهارم؛ چند وقت است مسجد نرفتم برا نماز احساس می کنم خدا از دستم ناراحته!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجم؛ کارهای بزرگ آدم‌های بزرگ می‌خواهد، کارهای بزرگی در پیش روست دعا کنید آدم بزرگی باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ششم؛ خوش آمدی!&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 21 Jan 2011 19:37:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-261.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند&lt;br /&gt;
هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند
&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم&lt;br /&gt;
هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!&lt;br /&gt;
موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است&lt;br /&gt;
هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا&lt;br /&gt;
چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;***&lt;br /&gt;
عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند&lt;br /&gt;
دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سروده مژگان عباسلو&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 23:48:12 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای پسر 15 ساله ای که به عشق امام زمان(عج) کفش نمازخونا رو واکس می زنه</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-258.aspx</link>
<description>
اول خیابان مطهری خودمان و تخت طاوسشان وایساده بودم تا سوار ماشین بشم، مثل همیشه منتظر ماشینی بودم که صندلی جلوییش خالی باشه برا همین به چند تا ماشین بی اعتنایی کردم تا اینکه یه پراید تیره رنگ که یه مرد حدودا 48- 49 ساله راننده بود اومد.&lt;br /&gt;&lt;p&gt;اول حدودا 2 متر جلوتر از من، برای دوتا دختر خانم(!) وایساد بعد که دید مشتری نیستن برگشت پیش من گفت بیا بالا، من قبلش بش گفتم بودم سر معلم... . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;حدودا تقاطع بهشتی ما و عباس آباد آنها بود که تلفن رو قطع کردم به یک تازه از سفر برگشته ی خانه تولد علی(ع) زنگ زده بودم و تسلیت گفتم برای اینکه برگشت تهران! و گفتم عجب رفت حج و برگشت، راننده که داشت کرایه های دریافتی چند مسافر قبلی رو مرتب می کرد زد دنده و راه افتاد چراغ سبز شده بود و دو دقیقه مونده بود تا سیدخندانی که وسط راه قرار شده بود بریم تا اونجا و گفت: آقا اگه بخواد میبره، من دوتا پسر 15 ساله دارم که تاحالا 4 بار رفتن کربلا!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انگار داغ دل بابایی که خودش می گفت من یکی در میون نماز می خونم تازه شده بود که شروع کرد گفتن: من دوتا پسر دو قلو دارم که یکیشون سوسوله یکیشون عاشقه امام حسینه، آقا پدر ما رو در آورده اصلا من خودم اینکاره نیستم ولی این همش تو مسجده، همش داره دعا و نماز می خونه!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بابایی که ظاهرش هم معلوم بود که اهل کارای پسرش نیست ادامه داد که حسین (پسرش) 5 ساله ماه رمضونا میره تا سحرا کفش ملت رو واکس میزنه و &lt;strong&gt;تازه فهمیده که این کارا برای این می کنه که شاید بتونه این وسط کفشای آقا رو واکس بزنه...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این رو که گفت تنه جفتمون لرزید و اشک تو چشماش جمع شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پدر از نماز شب پسرش گفت و مونده بود که چرا اینقدر بچش پیشه خداگریه می کنه! بش گفتم تو از پل صراط ردی باباجون!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می گفت من وقتی مادرش گفت چیزی بین وسالیش گیر اوردم خوشحال شدم که شاید با یه دختری دوست شده(!) بعد فهمیدم که نشسته 20 صفحه درباره آیه والعصر نوشته.... .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می گفت می گن این برای این انقدر خوبه چون می خواد بره! این رو گقت و دست گذاشت رو سرش گریه می کرد که من مشکلی ندارم و هدیه خودشه ماله خودشه...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بش گفتم این حرفا چیه پس این همه عارف و بزرگ اسلامی که تو سن بالا دارن زندگی می کنن پس چیه و از این حرفا!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می گفت از این پسرم خجالت می کشم و بلند میشم نماز می خونم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من اعتقاد دارم بی خود نبود که این بنده خدا شروع کرد از بچش برای من گفتن و هرچند حیف خیلی از حرفا رو گفت نگو... .&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 01:15:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-258.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=194&quot;&gt;السلام علیک یا علی بن موسی الرضا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;348&quot; width=&quot;464&quot; src=&quot;http://www2.irib.ir/worldservice/germanRADIO/bilder/bilder/haram/mashhad3.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 29 Jan 2010 00:17:23 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماشین &quot;ریشتراش&quot; یکی از &quot;سران فتنه&quot; پیدا شد</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>
اول) یادش به خیر این روز ها در زمان 3 ساله‌ی دبیرستان خیلی حال می داد، چون به عشق نزدیکی به عید میانگین فوتبال روزانه‌ی جمع ما به حدود 3 ساعت تو روز می رسید!&lt;p&gt;دوم) حتما نباید خیلی با فهم و شعور بود تا به اندازه‌ی گم و گور شدن خود از &lt;a title=&quot;خط اصلی&quot; target=&quot;_blank&quot; href=&quot;khamenei.ir&quot;&gt;خط اصلی&lt;/a&gt; پی برد، مثل من!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سوم) کلا حیفه این صمد مرفاوی از فوتبال اوت بشه چون تقریبا هر صد سال یکبار یک نفر مثل اون آروم تو فوتبال پیدا میشه.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;چهارم) نمی شود نوشت، ای خداااااااااااااا !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/foo_3.JPG&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پنجم) به نظر شما، شهدا الان دارند چه کار می کنند؛ تصور اینکه دارند به ما نگاه می کنند خیلی عذاب آور است خدا کنه خدا سرشون رو گرم کرده باشه!&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;ششم) کروبی آدم بشو نیست انگار، میگن دیروز قرصاش رو نخورده بود!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-443-1255811353.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هفتم) میرحسین موسوی همچنان در حال جمع آوری مدارک اثبات تقلب در انتخابات است، گویا برخی مدارک را زهرا رهنورد داخل کیفش گذاشته ولی در یکی از سفرهای استانی یک آقا پسری که در حال صحبت! با وی بوده آنها را پیچانده است.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;هشتم) خاتمی دوست ندارد مثل کروبی و موسوی از ذهن مردم ایران حذف شود ولی باید بداند با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;306&quot; width=&quot;440&quot; src=&quot;http://shayeghrma.persiangig.com/image/6_840427_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نهم) یک ماشین ریشتراش پیدا شده گویا برای یکی از سران فتنه است!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دهم) مشایی رو چی کار کنیم؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یازدهم) لطفا در این مکان آشغال نریزید، منظور نظراتی است که بوی دفاع از سبزهای اموی را داشته باشد.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 26 Jan 2010 01:07:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>با علی در خنده ها بودن شرط نیست، ای &quot;خودم&quot; گریه ها در پیش رو است!</title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;جمعی &quot;n&quot; نفره از مخلصین یک محله ای از تهران را می شناسم که آدرس قبله ی قلبشان خانه &quot;سید علی خامنه ای&quot; است، این ها که در کله مبارک فقط هوای شهادت دارند را سال هاست خوب خوب از نزدیک دیده ام.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;بر خلاف تصور بخشی دیگر از جامعه این جماعت به شدت نترس است و این نترس بودن البته ربطی به دو دو تای این دنیایی ندارد.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;318&quot; width=&quot;457&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8510/ImageReports/8510180104/1_8510180104_L600.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;این آدم ها که می گویم به وقت نام بردن از &quot;آقا&quot; ناراحت می شوند اگر با احترام رفتار نکنی و بارها دیده ام که چگونه ابراز محبت شان به ایشان زیاد و وصف ناپذیر است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;خیلی ها اما به راحتی به این افراد انگ های مختلفی می زنند که البته همه اش دروغ است.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;دوست داشتم از این افراد باشم ولی این کارها که این ها می کنند ایمان زیادی می خواد که من ندارم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;جالب است همه مدل آدمی هم دارند از تحصیلکرده تا کارگر و ... یکی شان راننده تاکسی است که روی شیشه ی جلوی ماشینش نوشته: &quot;باعلی در بدر بودن شرط نیست، ای برادر نهروان در پیش رو است&quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 14 Jan 2010 14:15:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حمله مردم قزوین به کروبی به خاطر ادعای وی درباره تجاوز </title>
<link>http://taakhar.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>شب پنج شنبه ای که گذشت نفر پنجم انتخابات ریاست جمهوری که میان 4 کاندیدا برگزار می شد با استقبال معناداری از سوی مردم قزوین قرار گرفت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برخی سایت های خبری از حمله به ماشین وی خبر دادند و نوشته اند که مردم به شدت از حضور کسی که کشور را به تجاوز به زندانیان متهم کرده است ناراحت بودند.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;ناراحتی مردم قزوین که ید طولایی در جلوگیری از آسیب های مدعیان سیاسی به نظام جمهوری اسلامی دارند از کروبی نه به خاطر ادعای تجاوز است که ... ولی از آنجا که شیخ اصلاحات بدون سند و مدرک آبروی مردم ایران را برد خیلی ها حتی کسانی که به وی رای داده اند هم از این مطلب ناراحت هستند.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;520&quot; width=&quot;347&quot; src=&quot;http://jahannews.com/images/docs/000088/n00088288-r-b-001.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این که مردم قزوین هم به کروبی حمله کردند و با چوب و چماق حالش را جا آوردند نشان می دهد بر خلاف تصور مشاوران کروبی ادعای چند ماه قبلش در نامه ای که به هاشمی رفسنجانی نوشته است مورد قبول ملت قرار نگرفته است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;کروبی که حالا در هیچ جای ایران در امان نیست باید به خوبی فهمیده باشد تمام سابقه انقلابی خود را پای چهار روز ریاست از دست داده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حمله به کروبی و شعارهای مردم قزوین علیه کروبی موجب خوشحالی و مسرت ما شد تا دیگر شاهد پررویی هیچ سیاست مداری در مواجه با مردم نباشیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 23:44:21 GMT</pubDate>
<dc:creator>taakhar</dc:creator>
<guid>http://taakhar.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

